close
چت روم
عمومی - 8
.
درباره وبلاگ





ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

alone
سلام
پیوندهای روزانه
نويسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وب ؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 194
  • کل نظرات ارسالی : 161
  • تعداد کل کاربران : 430
  • بازدید امروز : 180
  • بازدید دیروز : 1238
  • بازدید از هر آی پی( کل) : 307,134
ღ aLoNe bOy ღ
دوشنبه 02 بهمن 1391 :: 18:13 :: نويسنده : asm


http://aref44iran.persiangig.com/_10_20070408_1376680507.jpg

مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان به راه خود ادامه می دادند. دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده. دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد. سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟”. مزدا مسافری نداشت. راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت. پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت: ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”. دختر جوان گفت: “صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد: ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد. چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد، گفت: “توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”
- البته.
پسر جوان، سپس پخش خودرو را روشن کرد. صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید. از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ظریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت: “کریس دبرگ هست، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم”. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
- ها ها ها، این که اریک کلاپتونه. نمیشنوی مگه، انگلیسی می خونه. اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ!؟
- اِه، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگه. مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها.
دخترک، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد: ” اِی، کمی “




☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboyداستان تعداد بازدید مطلب : 431


یکشنبه 01 بهمن 1391 :: 23:47 :: نويسنده : asm





http://rozup.ir/up/aloneboy1/chat_Aloneboy1.gif




عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 447


یکشنبه 01 بهمن 1391 :: 19:49 :: نويسنده : asm

aloneboy1,alone,boy,girl,2013


سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان




☆ادامه مطلب☆ عمومیتصاویر عاشگانه alonegir aloneboyداستان تعداد بازدید مطلب : 403


جمعه 29 دي 1391 :: 17:41 :: نويسنده : asm



Alone girl 2013


دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست…
آن قدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم

که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی!






☆ادامه مطلب☆ عمومیتصاویر عاشگانه alonegir تعداد بازدید مطلب : 309


چهارشنبه 20 دي 1391 :: 9:37 :: نويسنده : asm

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Aloneboy1 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده …  داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه… مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟  آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا........



داستان ادامه داره بخون پشیمون نمیشی




☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 309


( کل صفحات : 12 ) صفحه شماره صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 صفحه بعد
.
. .
. .