close
چت روم
alonegir - 5
.
درباره وبلاگ





ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

alone
سلام
پیوندهای روزانه
نويسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وب ؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 194
  • کل نظرات ارسالی : 161
  • تعداد کل کاربران : 430
  • بازدید امروز : 178
  • بازدید دیروز : 12130
  • بازدید از هر آی پی( کل) : 308,947
ღ aLoNe bOy ღ
پنجشنبه 05 بهمن 1391 :: 18:15 :: نويسنده : asm


http://mehrnaz.blog.com/files/2012/10/qhwexvmn86q9thy8ox4.jpg




غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنت از این دیار آرزوهامو می کشم
کوله بارم پره حسرت...





☆ادامه مطلب☆ تعداد بازدید مطلب : 221


سه شنبه 03 بهمن 1391 :: 17:55 :: نويسنده : asm


ALoNeBoy,sad,alone,girl,



شکنجه گر از عمق شب تبر به دست آمدی
چه ظالمانه بی امان به شاخ و برگ من زدی
تو زهرخنده می کنی به این تن بریده سر
که پاره پاره مانده از فرود تیغ یک تبر
هراسم از عذاب نیست به درد خو گرفته ام
که دور نیست مقصدی که پیش رو گرفته ام
به قصد زجر کش شدن اگر به بند مانده ام
پر از تحملم ببین که سربلند مانده ام
طاقت من به طاقت مسیح مصلوب رسید
بزن بزن که صبر من به صبر ایوب رسید
اگر چه قامت مرا هزار تکه می کنی
اگر چه زخم می خورم تو ریشه را چه می کنی
که محکم است ریشه ام اگر تنم شکستنی است
چه باک از گزند تو که ریشه ناگسستنی است



عمومیتصاویر عاشگانه alonegir تعداد بازدید مطلب : 283


دوشنبه 02 بهمن 1391 :: 18:13 :: نويسنده : asm


http://aref44iran.persiangig.com/_10_20070408_1376680507.jpg

مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان به راه خود ادامه می دادند. دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده. دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد. سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟”. مزدا مسافری نداشت. راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت. پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت: ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”. دختر جوان گفت: “صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد: ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد. چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد، گفت: “توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”
- البته.
پسر جوان، سپس پخش خودرو را روشن کرد. صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید. از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ظریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت: “کریس دبرگ هست، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم”. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
- ها ها ها، این که اریک کلاپتونه. نمیشنوی مگه، انگلیسی می خونه. اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ!؟
- اِه، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگه. مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها.
دخترک، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد: ” اِی، کمی “




☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboyداستان تعداد بازدید مطلب : 435


یکشنبه 01 بهمن 1391 :: 23:47 :: نويسنده : asm





http://rozup.ir/up/aloneboy1/chat_Aloneboy1.gif




عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 436


یکشنبه 01 بهمن 1391 :: 19:49 :: نويسنده : asm

aloneboy1,alone,boy,girl,2013


سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان




☆ادامه مطلب☆ عمومیتصاویر عاشگانه alonegir aloneboyداستان تعداد بازدید مطلب : 405


( کل صفحات : 10 ) صفحه شماره صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد
.
. .
. .