close
چت روم
alonegir - 6
.
درباره وبلاگ





ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

alone
سلام
پیوندهای روزانه
نويسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وب ؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 194
  • کل نظرات ارسالی : 161
  • تعداد کل کاربران : 430
  • بازدید امروز : 179
  • بازدید دیروز : 125
  • بازدید از هر آی پی( کل) : 308,818
ღ aLoNe bOy ღ
جمعه 29 دي 1391 :: 17:41 :: نويسنده : asm



Alone girl 2013


دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست…
آن قدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم

که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی!






☆ادامه مطلب☆ عمومیتصاویر عاشگانه alonegir تعداد بازدید مطلب : 304


چهارشنبه 20 دي 1391 :: 9:37 :: نويسنده : asm

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Aloneboy1 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده …  داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه… مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟  آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا........



داستان ادامه داره بخون پشیمون نمیشی




☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 308


چهارشنبه 20 دي 1391 :: 9:28 :: نويسنده : asm

داستان کوتاه معنی دوم عشق

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود . زن جوانی همراه....



برو ادامه حتما بخون



☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 283


چهارشنبه 20 دي 1391 :: 9:25 :: نويسنده : asm


http://www.patoghkade.com/wp-content/uploads/2011/09/92072_813.jpg


هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!



☆ادامه مطلب☆ عمومیتصاویر عاشگانه alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 124


سه شنبه 19 دي 1391 :: 20:33 :: نويسنده : asm


aloneboy1

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد . در آن روزها ...


ادمه داره برو ادامه





☆ادامه مطلب☆ عمومی alonegir aloneboy تعداد بازدید مطلب : 255


( کل صفحات : 10 ) صفحه شماره صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد
.
. .
. .